غزل 49- خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

خرّم آن بُقعه(1) که آرامگهِ یار آنجاست
من در اینجای، همین صورت بی جانم و بس
تنم اینجاست سَقیم(2) و دلم آنجاست مُقیم
آخر -ای باد صبا!- بوئی اگر می‌آری
درد دل پیش که گویم، غم دل با که خورم؟
نکند میل، دل من به تماشای چمن
سعدی! این منزل ویران چه کنی، جای تو نیست   راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست
دلم آنجاست که آن دلبر عَیّار آنجاست
فلک(3) این جاست ولی «کوکب سیّار»(4) آنجاست
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست
که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست
رخت بربند، که(5) منزلگه اَحرار(6) آنجاست

1)سرزمین 2)بیمار 3)منظور عاشق سرگشته و بی فروغ است 4)منظور هم می تواند معشوق باشد و هم دل عاشق 5)زیرا 6)جمع حُر، آزادگان
/ 4 نظر / 169 بازدید
آوا

سلام ساراجون.وبلاگ قشنگی داری.استفاده کردم. خوشحال میشم به منهم سر بزنی.

آوا

سلام سارای عزیز. اجازه میدهید لینکتون کنم؟شماهم اگر دوست داشتید منو لینک کنید.[قلب]

نرگس

سلام سارا خانوم گل گلاب.وبلاگ قشنگی داری.امیدوارم به وبلاگم سربزنی خانومییییییییییی.راستی نظر یادت نره[گل][شکست][تایید]

هادی

چاره عشق ای رفیقان چاره جوئید بهر عشق *********** هر دمی نزدیک گردد قهر عشق یار ما صبرش به پایان آمده *********** وای از آن نعره ها و جهر عشق از جهان جز سم و زهرابی نماند *********** سرکشید از عشق جام زهر عشق -------------------------------------------- عصر جدید عجب دوریست دور پوچ ماشین *********** زیارتگاه هیچی های بی دین همه هفتاد و دو مذهب یکی شد *********** و نام مذهبش تکنولوژی شد نه عشق و عقل مانده این بشر را ********** همه آداب باشد گاو و خر را ...دروغ هر چه بزرگتر باورش بیش ********** جنون هر چه تباه تر یاورش بیش تلویزیون شده پیغمبر خلق ********** کامپیوتر امام و دلبر خلق عجب بین این بشر در آسمان است ********** ولیکن بنده یک لقمه نان است پائیز 1375 -------------------------------------------- دازگاره ( زادگاه مولف ) چه خورشیدی ز دازگاره عیان شد ********** چه دریائی از آن وادی روان شد چه داغ جان فروزی شد به دلها ********** چه عشق خانمانسوزی بجان شد عجب کشف