غزل 50- عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
«هر که با شاهدِ گُلروی به خلوت بنشست
«که شنیدی که برانگیخت سَمَند غم عشق
عشق غالب شد و «از گوشه نشینانِ صلاح»(4)
در گلستانی کان گُلبُنِ خندان بنشست
گل صد برگ، ندانم به چه رونق بشکفت؟
«دی، زمانی به تَکلّف برِ سعدی بنشست»(7)   «کان که عاشق شد، از او حکمِ سلامت برخاست»(1)
نتواند زِ سرِ راهِ ملامت برخاست»(2)
که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست؟»(3)
«نام مستوری و ناموس کرامت برخاست»(5)
«سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست»(6)
یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست؟
فتنه بنشست، چو برخاست، قیامت برخاست

1)کسی که عاشق شود دیگر انسان سلامتی نیست 2)منظور این است که هر کسی که با معشوق زیبا رو در خلوت باشد، همواره مورد سرزنش دیگران قرار می گیرد 3)چه کسی را می شناسی که سوار بر اسب عشق شد و پس از عاشقی پشیمان نشد؟ (منظور این است که هرکس که عاشق شود پشیمان می شود) 4)منظور پارسایان و زاهدان گوشه نشین است که از معرفت و حقیقت عشق بی بهره اند 5)آوازه و آبروی پاکدامنی و کرامت آنها از بین رفت 6)درخت سرو به خاطر اینکه قامت بلندش در برابر قامت یار جلوه کرده است به نشانه تاوان مجبور است بر روی یک پا بایستد( در اینجا تنه درخت به پا تشبیه شده است) 7) دیروز از روی وظیفه (نه از روی مهر و محبت) ساعتی را با سعدی سپری کرد
/ 7 نظر / 110 بازدید
ساناز

یلام. مرسی از توضیحات غزل زیبای سعدی و انتخابتون. اما چرا اینقدر کم کار هستید؟ حیف است. [گل]

آوا

غزل بسیار زیبایی انتخاب کردی ساراجان.امیدوارم موفق باشی.[گل]

چراغاروخاموش كن

سلام سحر جان . ممنونم كه تشريف آوردي. دلتنگ كه شدي پيش من بيا ، كمي غصه هست با هم ميخوريم[گل]

آوا

من بلندای شب یلدا را تا خود صبح شکیبا بودم شب شوریده ی بی فردا را با خیال تو به فردا کردم چه شبی بود !؟ عجب زجری بود !؟ غم آن شب که شب یلدا بود سارای عزیز یلدایت پیشاپیش مبارک.[گل][قلب]

باران دخت

با ادای احترام به سعدی بزرگ و با سپاس از شما دوست گرامی.

مشتاق

خورشید من بتاب که هجرانت آتشی بر جان این پرنده شب کور می زند درود بر روح پاک سعدی

چراغاروخاموش کن

سلام. سال نو به شما و خانواده محترمتون مبارک باشه . ممنونم از اینکه همیشه به من و نوشته هام اهمیت میدی و میخونیشون. بهترین ها رو واست آرزو میکنم[گل]