غزل 52- آن ماه دو هفته در نقاب است

آن ماه دو هفته در نقاب است
وآن وَسمه بر ابروان دلبند

سیلاب ز سر گذشت یارا!
بازآی که از غم تو ما را

تندیّ و جفا و زشتخویی
فرمان برمت به هر چه گویی

ای روی تو «از بهشت بابی»(2)
گفتم بزنم بر آتش آبی

صبر از تو کسی نیاورد تاب
«شک نیست که بر مَمَرّ سیلاب

ای شهره شهر و فتنه خیل!
هر کو نکند به صورتت میل

ای داروی دلپذیر دردم!
دانی که من از تو برنگردم

گر چه تو امیر و ما اسیریم
گر چه تو غنیّ و ما فقیریم

ای سرو روان و گُلبُن نو
بستان و بده، بگوی و بشنو

امشب شب خلوتست تا روز
شمعی به میان ما برافروز

ساقی! قدحی «قلندری وار»(10)
دیوانه به حال خویش بگذار

باد است غرور زندگانی
دریاب دمی که می‌توانی

این «گرسنه گرگ»(13) بی ترحم
«ابنای زمان مثال گندم

سعدی! تو نه مرد وصل اویی
ای تشنه! «به خیره»(15) چند پویی؟   یا حوریِ دست در خضاب است؟
یا قوس قُزح بر آفتاب است؟

ز اندازه به در مبر جفا را
چشمیّ و، هزار چشمه آب است

هر چند که می‌کنی، نِکویی
جان بر لب و چشم بر خطاب(1) است

دل بر نمک لبت، کبابی(3)
وین آتش دل نه جای آب است

چشمم ز غمت نمی‌برد خواب
چندان که بنا کنی خراب است»(4)

«فی منظرک النهار و اللیل»(5)
«در صورت آدمی دَوابست»(6)

اقرار به بندگیت کردم
چندان که خطا کنی، صواب(7) است

گر چه تو بزرگ و ما حقیریم
دلداری دوستان ثواب است

مه پیکر آفتاب پرتو!
شبهای چنین نه وقت خواب است

ای «طالع سعد»(8) و بخت فیروز!
«یا شمع مکن که ماهتابست»(9)

در ده به معاشران هشیار
کاین مستی ما نه از شراب است

«برق است»(11) لَوامع(12) جوانی
بشتاب، که عمر در شتاب است

خود سیر نمی‌شود ز مردم
وین دور فلک چو آسیاب است»(14)

تا لاف زنیّ و قرب جویی
کاین ره که تو می‌روی سراب است

1)سخن رو در رو 2) دری از بهشت 3) عاشق دل سوخته 4)چشم سعدی گذرگاه(ممر) سیل اشک است و بنای خواب در آن استوار نمی ماند و فرو می ریزد(به سبب گریه سعدی نمی تواند بخوابد) 5) در رخسار تو می توان چهره روز و شب را دید. سعدی چهره معشوق را به زیبایی و روشنی روز و گیسویش را به سیاهی شب تشبیه کرده است 6) چهارپایی است به شکل آدمیزاد! 7) درست 8) بخت فرخنده، مایه خوشبختی 9) نیازی به افروختن شمع نیست، زیرا روی تو مانند مهتاب می درخشد 10) بدون توجه به آداب و رسوم 11) مانند برق زود گذر است 12) درخشندگی ها (پرتوها، زرق و برق ها) 13) مرگ 14) مردم روزگار مانند دانه های گندم و مرگ همانند آسیاب است 15) به بیهودگی
/ 4 نظر / 99 بازدید
سید علیرضا رئیسی گرگانی

سلام و ادب دارم محضر شما بزرگوار وبلاگ وزین و پر محتوائی دارید خسته نباشید ارادتمند رئیسی گرگانی http://kashkoolraeesi.mihanblog.com

داود غیلثی

سلام دوست عزیز به روزم خوشحال میشم نظرتون رو بدونم عزیز[گل]

Arash

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام! خوبیییییییییی؟ وبت خیلی جذاب و دوست داشتنیه ها ؛ بهت تبریک میگم! اگه به سایت منم سر بزنی خیلی خوشحالم میکنی! ممنوووووووووووون